لسان الملك سپهر
178
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
عبد المطّلب است حبّذا پستانى كه او را شير دهد و خوشا آن دست كه او را پرورش فرمايد و خنكا آن خانه كه در آنجا ساكن شود . ازين ندا تمامت آفرينش به آرزوى اين مقام شدند و طيور و رياح و سحاب هم بدين اميد بودند . ديگر باره از غيب ندا شد كه : از نخست رقم اين سعادت به نام حليمهء سعديه بنت ابو ذؤيب شده . بالجمله در آن سال در قبيلهء حليمه قحطى بزرگ بود و حليمه و شوهر او حارث را حمارى لاغر و شترى پير بود كه شير اندك در پستان او به زحمت يافت مىشد و ايشان به صعوبت معاش مىكردند و اين ببود تا آن زمان كه مرضعات قصد سفر مكّه كردند و حارث نيز ضجيع خود حليمه را برداشته با قبيله كوچ داد و دختران خود را به خانه گذاشت و خود بر شتر سوار شد و حليمه بر حمار برآمد ، و عبد اللّه را كه طفل شيرخواره بود از پيش روى بداشت . چون به حوالى مكّه رسيدند قبيلهء بنى سعد را ندائى به گوش آمد كه امسال خداى حرام كرد كه زنان دختر آرند به بركت مولودى كه در قريش به وجود آمد ، خوش وقت آن پستانى كه او را شير دهد ، اى زنان بنى سعد بشتابيد تا آن دولت دريابيد . چون قبيله اين ندا بشنيدند الم جوع را فراموش كرده به شتاب همىتاختند ، و چون حمار حليمه بىتوان بود از قفاى كاروان كوچ مىداد و هر چه قوت مىكرد سبقت نمىتوانست گرفت و از جانب راست و چپ خود ندائى مىشنيد كه هيئتا لك يا حليمه ، ناگاه از ميان شكاف دو كوه مردى بر او ظاهر شد مانند نخلى باسق و حربهاى از نور به دست او بود ، و دست بر شكم حمار حليمه زد و گفت : اى حليمه خداى ترا بشارت فرستاده و مرا امر فرموده كه شياطين را از تو دور كنم . با شوهر گفت : آنچه من مىبينم و مىشنوم آيا تو مىبينى و مىشنوى ؟ حارث گفت : نى ، چيست ترا كه مانند خايفانى ؟ پس شتاب همىكردند تا به دو فرسنگى مكّه فرود شده منزل ساختند . در آن شب حليمه در خواب ديد كه درختى سبز با شاخههاى بسيار بر سر او سايه افكنده و از ميان آن نخلى با گوناگون رطب پديد است و زنان بنى سعد بر او گرد شده مىگويند : اى حليمه تو ملكهء مائى و از آن درخت يك خرما به زير افتاد و آن را حليمه برگرفته بخورد « 1 » و حلاوتى از آن يافت كه در خواب و بيدارى با او بود و
--> ( 1 ) . متن : بنوشيد .